مجله الکترونیکی
[ نسخه آزمایشی ]
کد خبر : ۲۶۰۳۳
زمان انتشار : ۱۳:۴۹ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۳

داستان شعبده باز کوچک

کوتینیو، لطفا نرو!

می دانستیم که به سراغش می آیند، شعبده باز را خریداری می کنند و به تیم خودشان می برند، می دانستیم داستان جرارد ها به پایان رسیده، این ایمان زمانی بر ما تحقق یافت که کوتینیو برای پیوستن به بارسا جان خود را فدا می کرد. اما مسئولان سرخ پوش اجازه ای ندادند، و او ماند، با خشم و غیظ، اما ماند، در آنفیلد هم ماند.

به گزارش گروه ورزشی  | عرفان رفیعی – جنگ باری دِگر آغاز شده، از همان جنگ های فوتبالی اما نه در طی یک دیدار حساس، بلکه بر سر یک بازیکن، بلکه برای ستاره ای که دارد برای لیورپول توپ می زند، در آنفیلد می درخشد و حال داستان پول های کلان آمده، جنگ ها آغاز شده و همگان در اندیشه خرید او هستند برای کسی که می تواند شعبده بازی کند، جادوگر است و توانایی آن را دارد که یک توپ معمولی را به الماس تبدیل کند.

از بارسلون تا مادرید از آن دو جا تا پاریس، رفته اند و پا به ساختمان یونتی تئاتر گذاشته اند و بعد به آنفیلد می روند و کوتینیو را تماشا می کنند، بعد هم با چمدان های خود سراغ او و مدیر برنامه هایش می روند، و با این حال طرفداران لیورپول چشم بر رسانه ها دوخته، روزنامه ها را روز به روز چک می کنند تا ببینند جادوگر در خانه مانده یا توسط آقایان پولدار از خانه رانده شده..

هجده سالش بود که مقابل ایران به عنوان بازیکن تعویضی به میدان آمد، آن زمان او را دیدیم، بازیش را تماشا کردیم، آن ها بر ما غلبه کردند؛ سه بر هیچ ما را شکست دادند، اما دیداری دوستانه بود، برزیل پُر از ستاره بود که آن زمان کوتینیو چهره ای بزرگ برای ما نبود.
بزرگ شد، روز به روز، سال به سال، به اینتر رفت بود، رکوبا گفته بود حفظش کنید، که نراتزوری کاملا خلاف گفته او عمل کرد، به واسکودوگاما رفت و بعد به اسپانیول و سرانجام در بریتانیا و تیم لیورپول، آن قدر خوب بود، آن قدر درخشید که تا به خود آمد که متوجه شد در زمزمه طرفداران این چنین یاد می شود…

( جادوگر کوچولوی دوست داشتنی ) و بعد از ثانیه هایی فریاد می زدند گللللل..

می دانستیم که به سراغش می آیند، شعبده باز را خریداری می کنند و به تیم خودشان می برند، می دانستیم داستان جرارد ها به پایان رسیده، این ایمان زمانی بر ما تحقق یافت که کوتینیو برای پیوستن به بارسا جان خود را فدا می کرد. اما مسئولان سرخ پوش اجازه ای ندادند، و او ماند، با خشم و غیظ، اما ماند، در آنفیلد هم ماند.

زندگی یک بازیکن فوتبال چنان کوتاه است که نمی توان به انتظارات طولانی دل بست، نمی توان گذشته را زنده کرد، زمان به سرعت سپری می شود، مگر سوآرز نرفت؛ ماسکرانو همین طور، به بارسا رفتند.
این رفتن ها برای طرفداران لیورپول غم ناک بود، حال زمان باز هم سپری شده، مسیر بارسا به آنفیلد خورده و این بار یگ نفر دیگر نشان شده.

کلوپ به آینده امیدوار بوده؛ گفته است که ترکیب کوتینیو _ صلاح_ مانه معرکه خواهد شد! آیا این معرکه تا کِی ادامه دارد؟
این داستان ومعرکه ادامه دار بود تا زنگ خطر برای بارسا به گوش رسید، از رقیب دیرینه رئال تا پی اس جی، از تیم فرانسوی که جدیدا راه و رسم رقیب منفور را پیشه کرده؛ خرید می کند و خرید! نمونه اش تیری که به بارسا زد و نیمار را به اصطلاح از چنگ آن ها در آورد.

با این وصف رئال بحران زده به سراغ شعبده باز آمده؛ آمده تا نگذارد بارسلونا ستاره بزرگی دیگر را خریداری کند، در این حین، مادریدی ها ۱۵۰ میلیون یورو را به مدیران قرمز ها پیشنهاد دادند، تا در تابستان او را جذب کنند؛ در سوی دیگر کاتالانی ها می دانند که اگر تا تابستان صبر پیشه کنند باید قید کوتینیو را بزنند.
با این وصف باید دید لیورپول و ستاره اش چه تصمیمی مبنی بر اینده ای نه چندان دور خواهند گرفت، باید نظاره گر بود تا کوتینیو چه دور خیزی برای امپراطوری اینده خودش خواهد کرد.

نقش اول داستان او خواهد بود، می تواند بماند، می تواند برود، آیا آینده این تصمیم، باعث می شود جادوگر را در جامه سیَه تماشا کنیم یا روشن؟

اما زندگی یک بازیکن فوتبال کوتاه می باشد، شاید با رفتن او و افت لیورپول باید طرفداران در ساختمان یونیتی شاهد باشیم، چون شاید دگر فوتبال تا پیدایش یک ستاره دیگر معنا نداشته باشد..!!
تورا به گفته همان اسطوره ای که سعی بر حفظ تو در نراتزوری داشت قسم می دهیم..

رکوبا:
از خدا فقط دو خواسته دارم:
سربلندی اینتر
سلامتی خانواده ام!
پس کوتینیو بمان و افسانه بعدی تئاتر لیورپول باش! برای سربلندی قرمز ها؛ لطفا بمان…..

اختصاصی : منبع
ارسال نظر
( انصراف از پاسخگویی )
مرا از نظرات بعدی با خبر کن
مرا فقط از پاسخ به نظرم با خبر کن
کلید را به سمت چپ بکشید

اولین دیدگاه را برای این مطلب ارسال کنید.

صدا و سیما هیچ وقت به صورت شفاف از همین نظرسنجی ها و میزان مخاطبان و رضایت آنها صحبت نکرده است. کاش صدا و سیما می گذاشت همین جشنواره مردمی را جای دیگری به غیر از صدا وسیما برگزار می کرد. کاش صدا و سیما می گفت دغدغه اصلی مردمش چیست و آنها چه چیزهایی از رسانه ملی می خواهند. کاش صدا و سیما می گفت که مهمترین ایراداتش در برنامه های رادیویی و تلویزیونی چیست که مخاطبانش روز به روز کاهش دارد نه افزایش!

متین مسلم

آیا امید بازگشت آرامش پایدار به خلیج فارس هست؟ | ۲ منطق متناقض یک دیپلماسی