مجله الکترونیکی
[ نسخه آزمایشی ]
کد خبر : ۲۶۲۹۰
زمان انتشار : ۱۹:۱۸ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۶

خداحافظ؛ پیرلو!

خداحافظی با یک هنرمند در عصر ورزشکاران

حال و هوایش تغییر یافته، سن و سالش بالا رفته، مصدومیت ها اَمانش را بریده، نگاه هایش عمیق است و موهایش همچنان بلند؛ لب های بی لبخند، خنده های زوری، بغض در گلِو، و ترکیبی کاملا فکورانه،همان چهره ای است که پیرلو مانند بزرگانی هم چون او در پایان داستانشان داشتند.

به گزارش گروه ورزشی  | عرفان رفیعی – هر سفری پایانی دارد، و پیرلو در جایی پایان یافت که جامه ای نامانوس بر تن داشت، تصورش سخت بود، آن اسطوره و بر تن کردن پیراهن های مقدس تیم های کالچو؛ اینتر _ میلان _ یوونتوس؛ اما در مکانی به افسانه فوتبالی اش پایان داد که برای طرفدارانش تلخ بود.

حال و هوایش تغییر یافته، سن و سالش بالا رفته، مصدومیت ها اَمانش را بریده، نگاه هایش عمیق است و موهایش همچنان بلند؛ لب های بی لبخند، خنده های زوری، بغض در گلِو، و ترکیبی کاملا فکورانه،همان چهره ای است که پیرلو مانند بزرگانی هم چون او در پایان داستانشان داشتند.
دیگر نمی تواند برای ما بنوازد، دیگر شاهد سانتر های شگفت انگیزش نخواهیم بود، دیگر ضربه ایستگاهی وجود ندارد که او تمام کننده اش باشد.

ما برای آخرین بار تنها یک چیز از او نظاره گر بودیم، زمانی که لنز دوربین های لعتنی چهره اش را نشان می داد، آن چشم های زیبا که خیس شده بود، آن گونه هایش که اشک بر آنها جاری بود، برای ما یک عمر گذشت، مانند همان گریه های سال ۲۰۰۵ بعد ازباخت در فینال تلخ، که تصمیم بر خداحافظی گرفته بود.

فراموش نکرده ایم دستانش را که جام ها را یکی پس از دیگری لمس کرده بود، از خاطر نبرده ایم که آن گل هایش طرفداران را دیوانه کرده بود، از یاد نخواهیم برد آن پاهای فولادی و آن تفکرات بزرگش را، چشمان نافذ آن بزرگ لاجوردی را، همان کسی که معمار بزرگ فوتبال خطابش می کردند.

زمانی که کارلو ماترونه در برشا، پیرلو را پشت سر باجو قرار داد؛ زمانی که با بودای کوچک عذابی بزرگ برای هر تیمی بودند؛ یقین داشتیم که پیرلو می تواند آینده ای روشن برای آیندگان فوتبال باشد، استعدادی فرا زمینی، زمانی که از برشا رفت؛ گوآردیولا آمد و جایگزین او شد، اما طرفداران در سکو های ماریو ریگانتی یک صدا فریاد می زدند [هیچکس پیرلو نمی شود] در حالی که گوآردیولا همان فردی بود که با بارسلونای کرایوف قهرمانی اروپا را به عنوان کاپیتان بالای سر برده بود، اما او بازیساز عقب نشسته بزرگ دیگر بود که هرگز برای شیر های برشا جای پیرلو را نگرفت، و قطعا هرگز هیچ فردی نمی تواند جایش را در مستطیل سبز ریگانتی بگیرد.

پسر ثروتمند شهر لومباردی افسانه اش زمانی آغاز یافت که بعد از یک دوران کمی ناکامی در اینتر و پیوستن به رجینا و حتی به برشا، بالاخره باری دیگر به شهر میلان پا گذاشت، اما این بار در جامه ی مقدس میلان در سن سیرو به میدان رفت‌.
در میلان بزرگ شد، آن قدر بزرگ که دلربای طرفداران شده بود، جام ها را یکی پس از دیگری با ستارگان روسونری فتح می کردند، اشک های شکست تلخ را می ریختند، اما جشن پیروزی های شیرین را با تمام وجود بر پا می کردند، زمانی که آنجلوتی رفت، آلگری آمد، پیرلو به نیمکت دوخته شد، رفت، طرفداران را مات و مبهوت کرد، آلگری به فن بومل و آمبروزینی روی آورد و پیرلو این بار مقصدش تورین بود، این انتقال روح و روان میلانی ها داغ کرد، نابودشان کرد، همین علت نقش بزرگی در ناکامی های سال های بعد روسونری داشت، با این وصف پیرلو با بانوی پیر کونته؛ جام ها را یکی پس از دیگری به چنگ در آورد.

پیرلو همه مدال ها را ربوده بود، همه جام ها را فتح کرده بود، مرد روز های مطبوع بهاری و هم روز های سخت زمستانی هر تیمی بود، وجودش در میانه زمین یک نعمت بزرگ برای هر تیمی محسوب می شد، زمانی که به نیویورک سفر کرد، به هزاران فَرسَخ آن سوی سرزمین چکمه پا گذاشت، طرفداران برای دیدنش استخوان خُرد می کردند، به تمرینات می رفتند تا شاهد نبوغ پاس های او باشند.
اما آندره آ دیگر پیر شده، سن و سالش به عدد سی و هشت رسیده، در حالی که ویرا هم به او دیگر نیازی نداشته و باید پایان افسانه اش را کم کم یادداشت می کرد، همان طور هم شد کفش هایش را آویخت و اعتراف به پایانش کرد.

ستاره ای که با رفتنش، سال ۲۰۱۷ را تلخ ترین و نحس ترین سال در قرن ۲۱ نشان کرد، سالی که پایان بزرگانی چون، توتی _ لام _ آلونسو_ کاکا ستاره ای که زمانی کنارش روز های توام از افتخار را برای میلان آفریدند، و حال هم خود پیرلو.

اما همچنان در ذهن ما رفتن او نمی گنجد، درک کردنش سخت است که او دیگر نیست، برای ما ناراحت کننده است که او با جامه ای نامانوس رفته، زیرا انتظار رفتنش را در بزرگترین باشگاه های جهان می کشیدیم؛ با فریاد هزاران طرفدارش که یک صدای بگویند خداحافظ آندره آ؛ با رفتنت بوفون تنها ترین انسان روی زمین خواهد بود، بسیار تنها از آن نسل طلایی آقای لیپی و سرزمین لاجوردی پوشان.

باید گفت کم کم نور استادیوم ها را خاموش کنید، همگان یکی پس از دیگری رفتند و فوتبال دیگر مانند قدیم نخواهد شد، بلکه به سمت و سوی پول های بی شمار خواهد رفت.

اختصاصی : منبع
ارسال نظر
( انصراف از پاسخگویی )
مرا از نظرات بعدی با خبر کن
مرا فقط از پاسخ به نظرم با خبر کن
کلید را به سمت چپ بکشید

اولین دیدگاه را برای این مطلب ارسال کنید.

صدا و سیما هیچ وقت به صورت شفاف از همین نظرسنجی ها و میزان مخاطبان و رضایت آنها صحبت نکرده است. کاش صدا و سیما می گذاشت همین جشنواره مردمی را جای دیگری به غیر از صدا وسیما برگزار می کرد. کاش صدا و سیما می گفت دغدغه اصلی مردمش چیست و آنها چه چیزهایی از رسانه ملی می خواهند. کاش صدا و سیما می گفت که مهمترین ایراداتش در برنامه های رادیویی و تلویزیونی چیست که مخاطبانش روز به روز کاهش دارد نه افزایش!

متین مسلم

آیا امید بازگشت آرامش پایدار به خلیج فارس هست؟ | ۲ منطق متناقض یک دیپلماسی