مجله الکترونیکی
[ نسخه آزمایشی ]
کد خبر : ۳۴۹۱۹
زمان انتشار : ۱۲:۱۵ - ۱۳۹۶/۱۲/۰۲

نگاهی به سریال روی آنتن شبکه دو؛ «هست و نیست»؛ قصه ساده پیوندها و جدایی ها

سریال برای مخاطب حرفه ای چیزی برای عرضه ندارد و به نظر می رسد برای مخاطب عام ساخته شده است. مخاطبی که خیلی حوصله فکر و صرف انرژی برای حل معماهای پیچیده داستانی را ندارد.صرفا برای سرگرمی و قصه گویی است به اضافه کمی چاشنی ارزشهای اخلاقی و انسانی. بخشی از اوقات فراغت خانواده را پر می کند و تلنگری کوتاه مدت و موعظه وار برای خوب بودن به آنها می زند.

به گزارش اختصاصی علیرضا تاریوردی نوشت: این روزها سریال «هست و نیست» از شبکه دو در حال پخش است. کارگردان این سریال حسین سهیلی زاده است که سریالهای پربیننده و موفقی از جمله «آوای باران» و «دلنوازان» را در کارنامه خود دارد.قصه سریال حول تنشها و برخورد دو خانواده شکل گرفته است. حمید (حمیدرضا پگاه) عضو هیات مدیره و سهامدار اصلی یک شرکت است دخترش آوا (غزاله اکرمی) با پسرخاله خود مهیار (علی مسلمی) در خانه بزرگ و قدیمی متعلق به مادران خود یک کارگاه پرورش قارچ راه اندازی کرده اند. آنها عاشق یکدیگرند اما حمید پدر آوا با این رابطه مخالف است. او مهیار را با این که پسر باجناق و دوست قدیمی او فرهاد (فرهاد قائمیان) است در حد و اندازه و در شان دختر خود نمی داند. رابطه حمید و فرهاد به دلیل یک کینه قدیمی بسیار سرد است چون فرهاد مانع ازدواج خواهرش با حمید شده است.
حمید و همسرش الهام (الهام پاوه نژاد) خیلی تمایل دارند که خانه قدیمی را یا بفروشند یا تخریب کرده و به جای آن یک برج بسازند اما نرگس همسر فرهاد (نگار عابدی) که نصف خانه به نام اوست مخالف است. حمید طی یک نقشه حساب شده با دستکاری دستگاههای گرم کننده ، کارگاه پرورش قارچ را به آتش می کشد و به این ترتیب برای تامین هزینه های خسارت وارد شده، خانواده فرهاد را وادار به تجدید نظر در مورد خانه قدیمی می کند و از طرف دیگر هزینه ها را متقبل می شود به شرط این که مهیار با دخترش قطع رابطه کند. مهیار شرط را قبول می کند و …
هست و نیست یک سریال کاملا معمولی است. هیچ داستان پیچیده ای ندارد و به همین جهت به دقت و تمرکز چندانی هم احتیاج ندارد. بیننده با خاطری آسوده می تواند کارهای روزمره اش را انجام دهد، با اطرافیان صحبت کند و نیم نگاهی هم به سریال داشته باشد و آن را دنبال کند. تقریبا تمام دیالوگها قابل حدس است و هیچ برخوردی میان شخصیتها مخاطب را شگفت زده نمی کند.روایت سریال کاملا در یک خط مستقیم سیر می کند. تعلیق عمده و تاثیرگذاری ندارد، برخوردها و تهدیدها همه غیرجدی است و مانند شوخی به نظر می رسد. ضرباهنگ سریال بسیار آرام است و در یک کلام سریال هیجان ندارد و مخاطب را میخکوب نمی کند.
درونمایه اصلی سریال نبرد خیر و شر است اما متاسفانه شخصیت پردازی ها سیاه و سفید است و از انگیزه ها و موقعیت ها که زمینه ساز رفتارهای انسانی است خبری نیست. حمید سمبول وسوسه گناه، کینه، حرص، تکبر، هوس بازی و شرارت است. حمید بخاطر حرص و کینه اش حاضر به هر کاری حتی قتل هم هست. او دوست و مدیر عامل شرکت خود یعنی جلال (سیامک اطلسی) را در یک درگیری از بالکن به کوچه پرتاب کرده و کشته است، او برای خاموش کردن آتش کینه خود با آتش زدن کارگاه پرورش قارچ باعث شده کارگر کارگاه سوختگی شدید پیدا کرده و تا مرز مردن پیش برود. او برای این کینه، حتی عشق پاک دخترش و مهیار را نیز قربانی می کند. اما متاسفانه در این مورد سریال در سطح باقی می ماند. حمید آدم بد قصه است بدون اینکه شخصیت او تحلیل و رفتارهایش ریشه یابی شود.
در طرف مقابل، فرهاد اسطوره خوبی هاست. او نماد غیرت، عزت نفس، بی نیازی و افتادگی است. فرهاد یک پدر زحمتکش، مهربان، خانواده دوست، دلسوز و اخلاقی است. اما سفید بودن او درست به اندازه سیاه بودن حمید غیرواقعی است. در سریال خبری از کشمکشهای درونی و روانی شخصیتها در برابر موقعیتها نیست. انسان شرور تصمیم بد می گیرد و انسان خوب در برابر او می ایستد یا از شر او آسیب می بیند. هیچ تعارض درونی در کاراکترها وجود ندارد و تکلیف هر شخصیت مشخص است یا ظالم است یا مظلوم و میان این دو سر طیف نقش دیگری وجود ندارد.تلاش برای پاک بودن و شرافت در زندگی در هجوم ناملایمات، اتکا به خود، عزت نفس و به هیچ وجه زیر بار دین و منت کسی نبودن. اتکا به خانواده و پشتگرمی به آن در حل مشکلات و حمایت اعضای خانواده از هم در مواقع سختی و دشواری و انتخاب عشق در برابر ثروت، مفاهیم زیبایی است که با شخصیت پردازی یک بعدی و کلیشه ای سریال، تاثیرگذاری کمتری پیدا کرده است.
گذشته از اینها، ضعفهای اساسی در پیرنگ و فیلمنامه وجود دارد. چرا حمید که اینقدر از فرهاد کینه دارد از اول با شراکت و همکاری دخترش آوا با مهیار مخالفت نکرده و گذاشته تا ارتباط آنها به اینجا برسد؟ از سکانس اول سریال که قتل جلال اتفاق افتاده در هشت قسمت بعد هیچ پیگیری از طرف قوه قضاییه و پلیس دیده نمی شود. به نظر نمی رسد ضعف دید نگهبان دلیل قانع کننده ای برای پلیس برای ندیدن حمید در شب جنایت باشد. آیا پرونده به همین راحتی مختومه شده یا منتظر این هستند که شخص دیگری (مثلا سیاوش) به شواهدی دست پیدا کند و شروع به اخاذی از حمید کند. هیچ تنش و اضطرابی در حمید وجود ندارد و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است بلکه برعکس او خیلی راحت و آسوده به زندگی خود ادامه می دهد. حتی از روش کلیشه ای دیدن کابوس و بیدار شدن با نفس نفس و قطره های عرق در پیشانی هم استفاده نشده که حداقل نشان از عذاب وجدان و ترس از مجازات او داشته باشد.
در زمینه بازیها، حمیدرضا پگاه مثل همیشه بسیار خوب و راحت بازی کرده و الهام پاوه نژاد نیز خوب توانسته است نقش یک خانم جدی، قوی با چاشنی از تکبر را به نمایش بگذارد، نگار عابدی درنقش یک خانم سنتی خانه دار و مهربان خوب جا افتاده است، علی مسلمی (مهیار) با وجود چهره خوب و ژستهای بالیوودی در ایفای نقش خیلی موفق نیست و حضور دوربین در بازی او کاملا حس می شود. غزاله اکرمی (آوا) بسیار احساسی و زیرپوستی بازی کرده و در اولین تجربه خود موفق به نظر می رسد، سولماز حصاری (الناز) بسیار ضعیف و بدون انگیزه بازی می کند، سیاوش خیرابی متاسفانه اصلا انتخاب خوبی برای این نقش (سیاوش) نیست و بازی او تصنعی، اغراق آمیز، غیرجدی و غیرقابل باور است. فرهاد قائمیان اگرچه خیلی مناسب نقش نیست اما با تلاش زیادی که در دیالوگهای احساسی از خود نشان می دهد تا حدود قابل قبولی از عهده این نقش برآمده است.
سخن آخر اینکه، سریال برای مخاطب حرفه ای چیزی برای عرضه ندارد و به نظر می رسد برای مخاطب عام ساخته شده است. مخاطبی که خیلی حوصله فکر و صرف انرژی برای حل معماهای پیچیده داستانی را ندارد.صرفا برای سرگرمی و قصه گویی است به اضافه کمی چاشنی ارزشهای اخلاقی و انسانی. بخشی از اوقات فراغت خانواده را پر می کند و تلنگری کوتاه مدت و موعظه وار برای خوب بودن به آنها می زند. مجموعه این ویژگیها در واقع همان چیزی است که مخاطبین عام آن را آموزنده می نامند. هست و نیست یک سریال سرگرم کننده و آموزنده است.

ارسال نظر
( انصراف از پاسخگویی )
مرا از نظرات بعدی با خبر کن
مرا فقط از پاسخ به نظرم با خبر کن
کلید را به سمت چپ بکشید

اولین دیدگاه را برای این مطلب ارسال کنید.

صدا و سیما هیچ وقت به صورت شفاف از همین نظرسنجی ها و میزان مخاطبان و رضایت آنها صحبت نکرده است. کاش صدا و سیما می گذاشت همین جشنواره مردمی را جای دیگری به غیر از صدا وسیما برگزار می کرد. کاش صدا و سیما می گفت دغدغه اصلی مردمش چیست و آنها چه چیزهایی از رسانه ملی می خواهند. کاش صدا و سیما می گفت که مهمترین ایراداتش در برنامه های رادیویی و تلویزیونی چیست که مخاطبانش روز به روز کاهش دارد نه افزایش!

متین مسلم

آیا امید بازگشت آرامش پایدار به خلیج فارس هست؟ | ۲ منطق متناقض یک دیپلماسی