مجله الکترونیکی
[ نسخه آزمایشی ]
کد خبر : ۳۷۱۷۱
زمان انتشار : ۱۵:۳۰ - ۱۳۹۶/۱۲/۲۹

شهیدی که با خون خود نوشت: «مرا کشتند!» + عکس

این حادثه بسیار ناگوار در اواخر بهار ۱۳۶۵ اتفاق افتاد. شاپورصادقی در آسایشگاه ۱۶ ناگهان دچار حمله ی تشنج شد و توسط بعثی ها به بیمارستان بیرون اردوگاه منتقل شد.

به گزارش اختصاصی به نقل از دفاع پرس حمیدرضا قنبری از آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد. وی در یادداشت‌های کوتاهی خاطرات روزهای جنگ و دوران اسارت خود را به رشته تحریر درآورده است. در ادامه بخشی از خاطرات این آزاده از روزهای اسارت را می‌خوانید.

بزرگترین درس زندگی در اسارت

حاج آقا اکبری چریک ۶۳ ساله و راوی مختارنامه در آسایشگاه قاطع٢ بود که نوشتن فارسی را کلمه کلمه از من حقیر یاد گرفت. داشتم «بابا» را برایش می نوشتم گفت: این نقطه ی زیر «با» زیباترین نقطه است!

آنگاه از من پرسید: «آقای قنبری، می دانی عظمت قرآن چقدر است؟» با صداقت به او گفتم خیر، من نمی دانم که قرآن چقدر عظمت دارد. او گفت: «روزی آقا امیر المؤمنین علی(ع) در جمع یاران فرمود آیا سوره ی حمد را خوانده اید؟ آیا بسم الله الرحمن الرحیم اول آن سوره را خوانده اید؟ آیا باء اول بسم الله آن را دیده اید؟ من نقطه ی زیر باء بسم الله سوره ی حمد هستم».

پیرمرد، نوشته ی بسم الله الرحمن الرحیم را در دستانش گرفت، نقطه ی زیر باء آن را بوسید و روی چشمانش گذاشت. سپس ادامه داد: «ما همه، فدایی ولایت هستیم و ولایت، خودش را فقط یک نقطه از قرآن می داند و این، معنی عظمت قرآن است هزاران جان ما فدای این قرآن با عظمت».

پس از گذشت سال ها می بینم من نوشتن فارسی و قرائت قرآن به او آموختم و او «زندگی» را به من آموخت.

مرا کشتند

این حادثه بسیار ناگوار در اواخر بهار ۱۳۶۵ اتفاق افتاد. شاپورصادقی در آسایشگاه ۱۶ ناگهان دچار حمله ی تشنج شد و توسط بعثی ها به بیمارستان بیرون اردوگاه منتقل شد.


شهید شاپور صادقی

جوانی پاک و معصوم با ضایعات مغزی که در گوشه ی اسارت روزهای سختی را پشت سر گذاشت. چند روزی از وجود شریف او بی خبر بودیم، بعثی های سنگدل، ما را نسبت به سرنوشت او در بی خبری مطلق نگه داشته بودند تا این که برادر دیگری را به دلیل بیماری، برای مداوا به همان مرکز درمانی بردند. او وقتی برگشت، خبر شاپور را آوره بود که می گفت: کنار تختی که برای مداوا، بستری بودم نوشته ای کنده کاری شده روی دیوار با این عبارت توجه مرا به سوی خودش جلب کرد «مرا کشتند: مهدی صادقی». بابت همین نوشته بعثی ها ناچار شدند خبر را تأیید کنند!

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر مجله اکترونیکی اختصاصی

ekhtesasee.com

ارسال نظر
( انصراف از پاسخگویی )
مرا از نظرات بعدی با خبر کن
مرا فقط از پاسخ به نظرم با خبر کن
کلید را به سمت چپ بکشید

اولین دیدگاه را برای این مطلب ارسال کنید.

صدا و سیما هیچ وقت به صورت شفاف از همین نظرسنجی ها و میزان مخاطبان و رضایت آنها صحبت نکرده است. کاش صدا و سیما می گذاشت همین جشنواره مردمی را جای دیگری به غیر از صدا وسیما برگزار می کرد. کاش صدا و سیما می گفت دغدغه اصلی مردمش چیست و آنها چه چیزهایی از رسانه ملی می خواهند. کاش صدا و سیما می گفت که مهمترین ایراداتش در برنامه های رادیویی و تلویزیونی چیست که مخاطبانش روز به روز کاهش دارد نه افزایش!

متین مسلم

آیا امید بازگشت آرامش پایدار به خلیج فارس هست؟ | ۲ منطق متناقض یک دیپلماسی